از طرف مقابل نیز سر بنجامین نخستین نماینده سیاسی ایالات متحده در ایران بود كه بنیانگذار سفارت آمریكا در ایران به حساب می آید . وی در سال 1261 هجری شمسی درب سفارتخانه را برای آغاز فعالیت های دیپلماتیك گشود.عمده ترین كار وی در ایران حمایت از مسیونرها و مبلغین مذهبی مسیحی بود . اولین سفیر آمریكا در ایران نیز از تازه كاری دیپلمات ها بی نصیب نبوده و روزی برای تشریف فرمایی به بارگاه اعلی حضرت از سمت حرمخانه قصد دخول می كند كه سربازان گارد شاهنشاه ایران وی و دخترش را مورد ضرب و شتم قرار میدهند . بعدها ناصرالدین شاه مسببین این واقعه را مجازات كرد و مقرری ماهانه 100 تومان برای عذرخواهی در وجه مدرسه آمریكایی ها در ایران تعیین نمود.

رابطه ایران و آمریكا پس از جنگ جهانی اول و به دنبال خسارات وارده به ایران در پی تقسیم ایران به شمال و جنوب و ایالات انگلیس و روسیه در قرارداد 1919 رو به گسترش نهاد . از طرفی ایرانیان در پی نیروی سومی برای خلاصی از شر روس و انگلیس و فرانسه بودند و از سویی خسارات این جنگ و رفتار استعمارگرانه متفقین با سرزمین ایران كه اعلام بی طرفی نموده بود نفرتی از این افراد در ایرانیان به جا گذاشت . آمریكا كه سابقه هیچ گونه دخالت و دخل و تصرف در امور ایران را نداشت مانند دوست مورد اعتمادی وارد بازی شد و با ورود مستشاران اقتصادی و نظامی به بدنه حكومت قاجاری نفوذ كرد . ورود افرادی چون مورگان شوستر و بر عهده گرفتن امور دارایی و گمركی كشور نمونه ای از گسترش  دوستی دولت ایران و آمریكا بود . پس از تثبیت حكومت رضا شاه ، از آنجا كه وی توسط كودتاگران انگلیس به قدرت رسیده بود و آنان نیز از دوره قاجار سعی در حذف آمریكایی ها از حیات خلوت خود را داشتند ، رضا خان دستور اخراج شوستر و سایر مستشاران نظامی را صادر كرد . در دوره رضا شاه روابط دو جانبه در حد دیپلماتیك و مسائل شهروندی است .

پس از شهریور 20 و خروج خفت بار رضا خان از ایران و با تسلط قوای روس و انگلیس بر ایران ، خرابی اوضاع اقتصاد و آغاز دوران شبه دموكراسی پهلوی دوم كه خویش را رهبری مردمی و ترقی خواه نشان میداد سبب شد تا دولت قوام كه پس از سالها از تبعید بازگشته بود برای حل مشكل نان و تورم دست به استخدام مستشاران خارجی بزند . از آنجمله بازگشت دوباره شوستر به ایران در سال 1321 شمسی است .سالهای بین 20 تا 31 شمسی سالهای بی ثباتی فكری هیئت های حاكمه در ایران است . چند صباحی ملی گرایان قدرت دارند ، چند صباحی سلطنت طلبان ، مدتی كابینه توده ای ها در دولت قدرت می گیرد و مدتی كابینه انگلوفیل ها . به هر حال آمریكا نیز كه پس از جنگ جهانی دوم و ورود به عرصه جنگ با سخت افزارهای قدرتمندش در حال تبدیل به یك هژمونی تازه بود ، كم كم سعی در ورود به حوزه نفتی خاورمیانه و به خصوص ایران نمود . آمریكا اما خواهان سرشاخ شدن با انگلیس و روسیه بر سر ایران نبود و این حركت را به آرامی و در سطح ایجاد سمپاتی در ایران آغاز نمود .

در سالهای ابتدایی بحث ملی شدن نفت و شكایت انگلیس از ایران در دادگاه لاهه ، آمریكا با اتخاذ مواضع چند پهلو در برهه هایی توانست اعتماد كابینه مصدق به خود را برای كمك جلب كند . كمك های پنهانی و گاه موضع گیری هایی كه لااقل ایران را محكوم نمی كرد روابط را تحكیم نمود . آمریكا كم كم در حال  تبدیل به یك هژمونی اقتصادی و سیاسی می شد. ورشكستگی اروپا پس از جنگ فاشیستی – امپریالیستی دوم و پیدایش فكر ناسیونالیسم در كشورهای مستعمره اروپا را ضعیف تر و آلترناتیو آن یعنی آمریكا را قدرتمند تر نمود . این قدرت آنقدر بال و پر گرفت كه احساس نمود كه ایران حیات خلوت آمریكاست و نه انگلیس . شاه ایران كه كار خویش را تمام شده می دانست با توسل به اردشیر زاهدی و سفارت آمریكا طرحی برای مقابله با قدرت مردمی و مصدق ریخت . كودتای 28 مرداد 32. دولت در خفای آمریكا چهره پلید و ماهیت امپریالیستی خودش را برای مردم ایران به نمایش گذاشت . توقف حركت ملی ایران در سال 32 و آن كودتای سنگین آمریكایی هم مسامحه حزب توده و خیانت آنان را بر ملا ساخت و هم سرآغاز شد بر نفرت آمریكایی مردم ایران . تا آنجا كه چند ماه بعد در 16 آذر 32 دانشگاه به خاطر ورود معاون رییس جمهور آمریكا به خاك و خون كشیده شد .

آمریكا ، ایران را ژاندارم خود در منطقه و دوست و هم پیمان جدی خویش در خاورمیانه یافت . انواع كمك های مالی به ایران هم برای نجات كشور ما از افتادن به دام شوروی بود و هم تامین منافع كارتل های اقتصاد نفتی آمریكا در خاورمیانه . شیره ثروت ملت ما توسط آمریكا كشیده میشد و شاه خوشحال از عطابخشی تسلیحاتی آمریكا بر روابط می افزود و در عوض میگ و فانتوم و تیر و تفنگ می خرید . انقدر شاه خرج ارتش افسانه ای خود كرد كه حتی هایزر هم در روزهای آخر انقلاب در خاطراتیش باور نمی كند كه این ارتش افسانه ای حكومت را به مردم پابرهنه و مستضعف وا گذاشته باشد . شاه سال 42 تا 57 شاه دست نشانده ای شده كه تنها به ادامه همكاری با شیطان بزرگ می اندیشد . در بحرانی ترین مواقع به آمریكا سفر می كند و با حضور چندماهه در آمریكا آداب دیپلماتیك و لااقل فرهنگ مهمانی رفتن ایرانی رابه سخره می گیرد . آمریكا ایران را جزیره ثبات می خواند و از هیچ كمكی دریع نمیكند . در این میان ایران هر 8 سال یك بار سیاست های سیاسیش با توجه به تغییر احزاب در آمریكا تغییر می كند و فضاهای باز و بسته سیاسی در ایرانی آزمون و خطا می شوند .
در نهایت در نزدیكی های انقلاب اسلامی شاه به تمامه در كنار شاه می ایستد و انقلابیون اعم از مسلمان و چپ آمریكا را امپریالیست و جهانخوار می شمرند . پس از پیروزی انقلاب و در جریان سفر شاه به آمریكا برای درمان ، ایران خواستار بازگرداندن شاه می شود اما امتناع آمریكا موجب میشود تا در ساعت ابتدایی صبح دانشجویان خط امام از دیوار سفارت شیطان بزرگ در چهارراه طالقانی بالا بروند و انقلاب دوم رقم بخورد ...