بهتــرین حـالت نشـستــن روی صــندلـی و زمیــن را بـــدانــید
هنــر و خـلاقیــت با کــاغــــذ
خلاقیــت و هنـــر با چــوب کبـــریت ســوخــتـه
زیبـــاترین نــقـاشی های خیـــابـــان در ســـال 2011
بزرگترین تابلوهای تبلیغاتی در جهان + عکس
صبحانهی مردم های مختلف جهان را بدانید !
جمعیت زمین از مرز 7 میلیارد نفر گذشت !!
8 نکته جالب از زندگی استیو جابز که نمی دانستید !
«لپ تاپو بردار بریم لندن» هفته
ژاپن از توکیو، بک آپ می گیرد.
خاوری، ویلای سه میلیون دلاری خود را ۲ دلار بخشید.
دولت نمی تواند موضوع اختلاس را لایی رد کند.
هر هشتاد دقیقه یک نظامی آمریکایی خودکشی می کند.
تولید شیشه ی نامریی در کشور
آخرین سخنان استیو جابز پیش از مرگ
البته خب درست نیست آدم با مرگ مردم شوخی کند. خدایش هم بیامرزد این جابز را که می گویند آدم خوبی بوده است و کارهای بزرگی کرده است! (بنده چون از محصولات جنابشان استفاده نمی کردم نمی توانم در این باره اظهار نظری بکنم!) اما در هر صورت نمی دانم این چه کاری است که می خواهند حالا از مرگ جناب استیو خان هی نکته و لغز استخراج کنند! نمونه اش همین که خواهر استیو جابز گفته است که ایشان در آخرین لحظات زندگی چه گفته اند. حالا فکر می کنید چه گفته اند؟ یک جمله ی قصار خفن؟ توصیه ای به همه ی مردم دنیا؟ حرفی که همه را تکان خواهد داد؟! این شما و این هم آخرین جمله ی استیو جابز:
Oh Wow, Oh Wow, Oh Wow!
الان من این جمله را کجای دلم بگذارم آخر؟! در همین زمینه به بخشی از متن کتاب «انقلاب های پر هیاهو» اثر تری دیری [ترجمه ی مهرداد تویسرکانی- از مجموعه ی تاریخ ترسناک (۱)- نشر افق- چ ۲: ۱۳۸۵] توجه کنید:
«اگر روزی قرار شد در جریان یک انقلاب خودتان را به کشتن بدهید، لااقل کاری کنید که بی برو برگرد پس از مرگ در خاطره ها باقی بمانید. البته، یکی از بهترین و موثرترین روش ها برای این منظور آن است که درست پیش از لحظه ی مرگ، عبارت یا جمله ای را ادا کنید که به شهرت جهانی برسد. ولی حقیقتش را بخواهید، واپسین کلمات بعضی از بزرگ ترین و مشهورترین انقلابیون تاریخ آش دهن سوزی نبوده که در یادها بماند.
۱۵۵۵- اسقفی به نام هیو لاتیم و یکی از همراهانش به فرمان مِری تودور به جرم پروتستان بودن در آتش سوختند. او در لحظه ی مرگ گفت: «ما امروز هم چون دو شمع خواهیم بود که تا ابد در انگلستان خواهیم افروخت!» شاید شمع دوم فکر می کرده: «ممکنه لطفا بنده رو از ایفای نقش منبع روشنایی ابدی معاف بفرمایید؟»
۱۶۱۰- آنری چهارم پادشاه فرانسه به دست یک راهب دیوانه به قتل رسید. شاه در راه بندان گیر کرده بود که راهب روی کالسکه اش پرید و با دو ضربه ی خنجر، سینه اش را درید. فکر می کنید آنری رو به احتضار چه گفت؟ «من چاقو خوردم! معرکه است!»
۱۷۹۴- آخرین حرف های ژرژ دانتون، انقلابی فرانسوی نیز همین قدر احمقانه بود. وقتی که داشتند او و هم رزمش، دِزمولین را برای اعدام می بردند، فریاد زد: «و اکنون ما را به سوی گیوتین ببرید.» خب معلوم است که هیچ کس خیال نداشت آن روز آن ها را برای گردش به تفرج گاه های خارجِ شهر پاریس ببرد. مگر نه؟ البته، واپسین کلمات دزمولین به این اندازه شجاعانه نبود. چیزی که او گفت در این حدود بود: «نجاتم بدبد! من دوست ندارم بمیرم! اوهو! اوهو!»
۱۷۹۹- جورج واشنگتن، رهبر انقلاب آمریکا پیش از مرگ گفت: «من از رفتن نمی ترسم.» البته، شاید این را به آن دلیل گفت که هیچ چاره ای دیگری نداشت. بنابر این، رفت.»



