کتاب " دختران کابلی" رمانی درباره نوجوانان افغانستان
|
کتاب " دختران کابلی" رمانی درباره نوجوانان افغانستان
«دختران کابلی» داستان دختران نوجوانی است که سایه نفرتانگیز جنگ زندگی آنها را زیر و رو کرده است، دخترانی که برای زنده ماندن میجنگند.
ایبنا- رمانهای سهگانه «دختران کابلی» یکی از دهها کتابی است که در سالهای اخیر درباره مردم افغانستان و رنجهایشان نوشته شده است. «دبورا الیس» نویسنده این کتاب از ابتدای نوجوانی نوشتن را آغاز کرده و وارد فعالیتهای مدنی و ضد جنگ به نفع زنان و کودکان شده است. الیس همزمان با حکومت طالبان در افغانستان به جمعآوری کمکهای مالی و مردمی برای زنان پناهنده افغانی پرداخت و در سال 1997 برای فعالیتهای اجتماعی به پاکستان و افغانستان سفر کرد و به طور مستقیم با مشکلات و رنجهای زنان و کودکان افغان آشنا شد. کتاب «دختران کابلی» نتیجه مصاحبههای او با زنان پناهنده به اردوگاههاست. علاوه بر این مصاحبهها، او بررسی و مطالعات گستردهای دربارهی چگونگی زنده ماندن کودکان افغانی در شرایط بحرانی جنگ انجام داده است. نخستین بخش کتاب «دختران کابلی» با نام «نانآور» روایتی از زندگی دختری افغانی به نام «پروانه» است که لباس پسرانه میپوشد و برای امرار معاش خانواده کار میکند، برای مردم نامه میخواند و مینویسد. استخوانهای مردهها را جمع میکند و میفروشد یا با دستفروشی امور خود و خانوادهاش را میگذراند. «سفر پروانه» دومین بخش از مجموعه داستانهای «دختران کابلی» است. در ابتدای این بخش، «پروانه» پدرش را پیدا میکند و همراه با او به سمت شهر مزار شریف حرکت میکند تا مادر و خواهرها و برادرش را پیدا کند؛ اما سرنوشت دیگری برای «پروانه» رقم خورده است. مرگ پدر، زندگی را برای این دختر نوجوان سختتر میکند. «پروانه» سفرش را به تنهایی ادامه میدهد و در طول مسیرش به سمت مزار شریف با کودکان دیگری همراه و همسفر میشود. نوزادی را پیدا میکند که مادرش را از دست داده و از گرسنگی و تشنگی در حال مرگ است، با پسر نوجوانی آشنا میشود که پایش را در میدان مین از دست داده و ناامید در غاری به انتظار مرگ نشسته است و در نهایت به دختر بچهای برمیخورد که زندگیاش را در کنار میدان مین میگذراند و با ریختن مشتی غذا بر زمین فکر میکند از شر مینها در امان میماند. «سفر پروانه» با پیدا کردن مادر و خواهرانش در اردوگاه پناهندگان به پایان میرسد. برادر کوچک پروانه طاقت سختیهای جنگ و سفر را نداشته و در راه، جانش را از دست داده است اما اعضای باقیمانده با نامهی او به دوستش «شوزیه» به پایان میرسد. نویسنده در «شهر گلی» که سومین بخش از مجموعه داستانهای «دختران کابلی»، قهرمان اصلی داستانهای دو جلد گذشته را در کنار مادر و خواهرش به حال خود رها میکند و به سراغ دوستش «شوزیه» میرود. شوزیه، سرنوشتی مشابه پروانه دارد. او نیز پس از مرگ پدر مجبور به کار در لباس پسرانه میشود اما به ماندن در افغانستان و تحمل درد و رنج راضی نیست. این دختر نوجوان با دیدن عکسی از یک مزرعه پر از گلهای بنفش در کشور فرانسه تصمیم میگیرد کابل را ترک کند و به فرانسه برود و مزرعههای زیبا و آفتابی آن کشور را ببیند. شوزیه تصمیمش را عملی میکند. کار کردن در خیابانهای کابل را کنار میگذارد و با آرزوی رسیدن به کشور فرانسه شهر را ترک میکند اما در نخستین مرحله به یک اردوگاه پناهندگان افغانی در مرز افغانستان و پاکستان میرسد و با خانم «ویرا»، دوست مادر «پروانه» روبرو میشود اما زندگی در اردوگاه نیز برای «شوزیه» جذابیتی ندارد و آنجا را نیز با رویای رسیدن به فرانسه ترک میکند و دست آخر پس از تحمل رنجهای بسیار بازگشت به افغانستان را انتخاب میکند. «دختران کابلی» با یک جمله ساده آغاز میشود، جملهای که پروانه با ترس و لرز از زیر شالش میگوید: «من هم مثل پدر میتوانم نامه بخوانم، یعنی تقریباً مثل پدر» این جمله با وجود اختصار موضوع داستان را تا حدی بیان میکند. در ادامه موضوع مشخصتر میشود و خواننده با قهرمان داستان و شرایط زندگی او آشنا میشود؛ شرایطی که در آن حضور و درس خواندن یک دختر نوجوان در جامعه مرسوم نیست. شروع داستان، جذاب است و شخصیتهای کلیدی داستان به صورت اولیه در آن معرفی میشود. پروانه هر روز برای کمک به پدرش راهی بازار میشود و در کنار او مینشیند تا او به کارش بپردازد. خواندن نامه برای مردم و فروش خردهریزهای باقی مانده از زندگی گذشته، شغل این روزهای پدر پروانه است. حضور در بازار، زمینه کنش اصلی داستان را فراهم میکند. پدر پروانه به دست نیروهای طالبان اسیر میشود و تامین معاش مادر، خواهران و برادر پروانه به او واگذار میشود، دختر نوجوانی که کسی با توجه به ظاهرش نمیتواند تشخیص دهد که یک دختر است و میتواند با درآمدن به هیئت یک پسربچه، به جای پدر «نانآور» خانواده شود. «دختران کابلی» پر از کشمکش است. حوادثی که در شهر برای پروانه و خانوادهاش رخ میدهد و درگیریهای عاطفی و اخلاقی این دختر نوجوان اوج و فرودهای داستان را شکل میدهند. در بخش سوم داستان نیز حوادث متعددی رخ میدهد. در هر سه بخش این اثر، قسمت عمدهای از بار داستان را حوادث بیرونی آن همچون دستگیری پدر به دست نیروهای طالبان، کار پروانه در بازار و قبرستان، سفر مادر و خواهر و برادرها به مزار شریف، برخورد پروانه به کودکانی جنگزده، فرار شوزیه از اردوگاه و مواردی از این دست به دوش میکشد اما آنچه داستان را جذاب میکند، درگیریهای درونی پروانه و شوزیه است. دخترانی نوجوان که تا چند ماه پیش از آغاز داستان یک زندگی آرام و معمولی داشتهاند، با آغاز جنگ داخلی و حکومت طالبان در افغانستان به ناگاه خود را در دنیایی ناآشنا میبینند. دنیایی که در آن رفتن به مدرسه و نشستن سر کلاس خستهکننده جغرافیا به یکی از آرزوهای دست نیافتنیشان تبدیل میشود. در ابتدای داستان، پوشیدن لباس پسرانه و کار در بازار برای این دو دختر نوجوان سرگرمکننده است اما با گذشت زمان این کار برایشان به شکنجهای تبدیل میشود که فقط به خاطر تامین زندگی خانواده آنرا تحمل میکنند. درگیریهای عاطفی شوزیه از جنس دیگری است. شوزیه نقشههایی برای گریز از کابل دارد. در حقیقت به نظر میرسد نویسنده با قرار دادن شخصیتی چون شوزیه در داستان، تلاش کرده ویژگیهای منحصر بهفرد شخصیت پروانه همچون فداکاری و از خودگذشتگیاش را با بزرگنمایی بیشتری به خواننده نشان دهد. طرح داستان واضح و باورپذیر است و نویسنده علت وقوع حوادث داستان را در موقعیتهای مناسب بیان کرده است. پروانه با مشکلات بسیاری دست و پنجه نرم میکند اما اصلیترین مساله او تلاش برای زنده ماندن و پیدا کردن خانواده است. فضاسازی داستان نیز تلاش دردناک این دختر نوجوان برای بقا را به خوبی نشان داده است. در کتاب «دختران کابلی»، تنها پروانه نیست که برای زنده ماندن تلاش میکند. شوزیه و تمام مردم افغانستان نیز هدفی مشابه دارند اما شوزیه یک هدف دیگر هم دارد که شاید برگرفته از خودخواهیهایش باشد. او از بودن با خانوادهای که او را با پول معاوضه میکنند سرخورده است و رویای رفتن به کشوری آزاد را در سر دارد. یکی از نقاط ضعف این طرح، سهم دهی نامساوی به قهرمانان داستان است. دو سوم کتاب به داستان پروانه اختصاص یافته است و تنها یک سوم آن درباره شوزیه است و خواننده عملاً از بخشی از زندگی شوزیه که همزمان با ماجراهای «سفر پروانه» است، بیخبر میماند. شخصیت پردازی داستان از یک سو قوتها و از سوی دیگر ضعفهایی دارد. شخصیت پروانه و شوزیه به خوبی پرداخته شده است. اگر چه ردپایی از نگاهی بیگانه با فرهنگ شرقی را در پرداخت این دو شخصیت اصلی نیز میتوان یافت اما به طور کلی حضور دخترانی همچون پروانه و شوزیه را میتوان در افغانستان جنگزده باور کرد. ضعف شخصیتپردازی در «دختران کابلی» به پرداخت شخصیتهای فرعی برمیگردد. نویسنده تمام دقت و توجهاش را به آفرینش دو قهرمان اصلی داستان معطوف کرده و شخصیتهای فرعی اثر را چندان جدی نگرفته است. شخصیتهایی همچون مادر و خواهر پروانه که حضوری پررنگ در زندگی او دارند و کودکانی که با پروانه همراه میشوند به خوبی معرفی نمیشوند. داستان شخصیتهای فرعی زایدی نیز دارد. شخصیتهایی که حضورشان در داستان تنها تعدد جنبههای دردناک زندگی زنان و کودکان افغان را نشان میدهد و بر زندگی و سرنوشت قهرمان اثر تاثیری ندارند. گفتوگوهای داستان یکی از نقاط ضعف آن است. حرفهای شخصیتها با زبانی رسمی بازگو میشود، اما حرفهایی از زبان شخصیتها بیان میشود که از نظر زبانی و حتی مفاهیم مطرحشده در آن با زبان و فرهنگ غربی نزدیکتر است. «نانآور» از زبان دانای کل روایت میشود اما دانای کل ماجرا را از دریچه چشم قهرمان اصلی اثر میداند. ساحت داستان، ساحت چشم و فکر پروانه است و ماجراهای زندگی سایر شخصیتها نیز از دید او بازگو میشود. داستان «دختران کابلی» به خوشی به پایان میرسد. پروانه مادر و خواهرانش را پیدا میکند و شوزیه بر خودخواهیهایش چیره میشود و تصمیم میگیرد رویای رفتن به فرانسه را رها کند و به افغانستان بازگردد. «دختران کابلی» نوشته «دبورا الیس» با ترجمهی «شهلا انتظاریان» منتشر شده است. واحد کودکان و نوجوانان انتشارات قدیانی(کتابهای بنفشه) این کتاب را با شمارگان 1100 نسخه و قیمت 15 هزار تومان در نیمه نخست سال 90 روانهی بازار کتاب کرده است. |
+ نوشته شده در ۱۳۹۰/۰۸/۲۶ ساعت 12:55 توسط داودشرافتی فر
|