15 فن سخنوري را از حضرت علي (ع) بياموزيم
1. چرا سخنان خود را دسته بندي نمي كنيم؟
«أحسن الكلام ما زانه حسن النّظام و فهمه الخاصّ و العامّ؛
زيباترين سخن آن است كه با نظم و ترتيبي زيبا آراسته شده و براي خاص و عام قابل فهم باشد. » (مُعجَم الفاظ غُرَر الحِکَم و دُرَر الکَلِم، ص 995)
بياراي! سخنگوي چابك سراي بساط سخن را يكايك به جاي
2. الفاظ پيچيده و نامأنوس به كار نبريم
«أحسن الكلام ما لاتمجّه الاذان و لايتعب فهمه الأفهام؛
زيباترين سخن آن است كه براي گوش ها ناخوشايند و دريافت آن براي فهم (مردم) رنج آور نباشد. » (همان ص 995)
بشنو موعظه اهل عُقول كَلِّمِ النّاس علي قدر عُقول
اصل، معني است نه تزيين كلام سخن آن است كه فهمند عوام
رعايت شروط اصلي سخن
1. سخنِ خوب گفتن 2. خوب سخن گفتن
3. راست ترين سخن چه سخني است؟
«أصدق المقال ما نطق به لسان الحال؛
راست ترين سخن آن است كه زبان حال نيز گوياي آن باشد. » (همان ص 948)
بيان شوق چه حاجت، كه سوز آتش دل توان شناخت ز سوزي كه در سخن باشد
4. به عمل كار برآيد، به سخنراني نيست
«أحسن المقال ما صدّقه حسن الفعال؛
نيكوترين سخن آن است كه رفتار نيک (گوينده اش) بر آن گواهي دهد. » (همان ص 948)
بزرگي سراسر به گفتار نيست دو صد گفته چون نيم كردار نيست
هر كس بتواند دامنه سخن را بگستراند و سپس آن را خوب جمع بندي كند، بي گمان به رسايي سخن دست يافته است
5. از سخنان ياوه و بيهوده بپرهيزيم
«أسوء القول الهذر؛ بدترين سخن گفتن، ياوه گويي است. » (همان ص 946)
6. چرا تناقض گويي؟
«شرّ القول ما نقض بعضه بعضا؛ زشت ترين سخن آن است كه پاره اي از آن، پاره ديگرش را نقض كند. » (همان ص946)
7. نكند از كلمات زشت استفاده كنيم!
«إياك و ما يستهجن من الكلام فإنّه يحبس عليك اللّئام و ينفّر عنك الكرام؛ از سخنان زشت پرهيز كن؛ زيرا فرومايگان را به گِردت نگه مي دارد و گرانپايگان را از گِردت مي راند. » (همان ص 1289)
سخن، خوب است ز اول، خاطر كَس را نرنجاند كه بعد از گفت و گو، سودي ندارد لب گَزيدن ها
8. مطالعه و سرمايه علمي مهمتر است
«ينبغي أن يكون علم الرّجل زائدا علي نطقه و عقله غالبا علي لسانه؛
سزاوار است كه دانش آدمي از سخن گفتن او فزونتر و خِرَدورزي وي بر زبانش چيره تر باشد. » (همان ص 1397)
9. آنچه از دل بر آيد...
«إذا طابق الكلام نية المتكلّم قبله السّامع و إذا خالف نيته لم يحسن موقعه في قلبه؛
هرگاه سخن گوينده با باور دروني اش يكسان باشد، شنونده آن را مي پذيرد. و هر گاه با باور دروني اش يكسان نباشد، در جان شنونده از جايگاه خوبي برخوردار نمي شود. » (همان ص 1331)
10. دلمان به اين خوش نباشد
«من أعجبه قوله فقد غرب عقله؛
سخن هر كس او را خوش كند، بي گمان از خِرَدورزي اش دور مانَد. » (همان ص 947)
مشو غرّه به حُسن گفتار خويش به تحسين نادان و پندار خويش
راست ترين سخن آن است كه زبان حال نيز گوياي آن باشد
11. پژوهشگرانه سخن بگوييم
«من تفقّد مقاله قلّ غلطه؛
هر كس سخنش پژوهشگرانه باشد، اشتباهش نيز اندَكانه باشد. » (همان ص 948)
سخن بايد به دانش دَرج كردن چو زر سنجيدن آن گه خرج كردن
نخست انديشه كن، آن گاه گفتار كه نامحكم بُوَد بي بيخ، ديوار
12. چرا مطالب را جمع بندي نمي كنيم؟
«من قام بفتق القول و رتقه فقد حاز البلاغة؛
هر كس بتواند دامنه سخن را بگستراند و سپس آن را خوب جمع بندي كند، بي گمان به رسايي سخن دست يافته است. » (همان ص 111)
13. هر سخن وقتي و هر نكته مكاني دارد
«لاتتكلّمنّ إذا لم تجد للكلام موقعا؛
هر گاه براي سخن گفتن جايگاهي (درخور) نيافتي، هرگز سخن نگو. » (همان ص 994)
مجال سخن تا نيابي، مگوي چو ميدان نبيني، نگه دار گوي
14. چرا هر چه را مي داني مي گويي؟
«لاتتكلّم بكلّ ما تعلم فكفي بذلك جهلا؛
هر چه را مي داني نگو؛ زيرا براي ناداني (تو) همين بس است. » (همان ص 994)
15. واي از اين سخنوري!
«لاتقل ما يكسبك وزرا أو ينفّر عنك حرّا؛
سخني نگو كه گناهي را براي تو به بار آورد و يا آزاده اي را از تو براند.