استراتژيست‎‎هاي غربي همواره در تقسيم‎بندي‎‎هاي استراتژيک خود حوزه تمدني را با لحاظ کردن مذهب در آسيا به سه حوزه مشخص تقسيم کرده‎اند: ۱- تمدن ارتدوکسي با محوريت روسيه. ۲- تمدن کنفوسيوسي با محوريت چين. ۳ – تمدن اسلامي با محوريت ايران. طبيعي است که سير «اسلام‎هراسي» تقريبا از اوايل تابستان ۲۰۰۶ بدل به پروژه «ايران‎هراسي» شد. هرچند در گذشته فيلم‎‎هايي نظير «صلح‎جو» به مسأله اتمي ايران پرداختند و اين فيلم در اواسط دهه نود قبل از هياهوي سياسي در مورد مسأله اتمي ايران، به‎عنوان محصولي از پنتاگون، ايران را متهم به تلاش براي دست‎يابي به صلاح هسته‎‎اي کرد، اما پس از يازدهم سپتامبر، زماني‎که ايران از جانب جورج بوش محور شرارت قلمداد شد، رويکرد اسلام‎ستيزي هاليوود هم به ايران‎هراسي ميل پيدا کرد. شهريور ۸۷ فيلم «کشتي‎گير» در جشنواره ونيز به نمايش درآمد و داوران جشنواره با اهداي شير طلايي خود از آن ستايش به عمل آوردند و اغلب رسانه‎‎هاي ايراني خبر از موفقيت اين فيلم دادند. اما کشف و مشاهده لينک اينترنتي گزارش خبرنگار ايتاليايي درباره فيلم که تصادفا صحنه نبرد قهرمان فيلم با يک ورزشکار سياه‎پوست را با نامي نمايشي نشان مي‎داد ه سعي دارد با ميله پرچم جمهوري اسلامي رقيب را خفه کند، سبب بروز اين‎رويکرد به‎صورت کاملا علني شد. غوغاي تازه‎اي براي منحرف کردن اذهان عمومي از انتخابات رياست‎جمهوري و طبعا فضاسازي عليه جمهوري اسلامي ايران به راه افتاد. اما نکته‎گيران يک موضوع را عامدانه از قلم انداخته و صلاح در افشاي آن نديدند و آن اين‎که فيلم ارتباط مستقيمي هم با ايران و جمهوري اسلامي دارد. شايد کشتي‎گير از ديد کارگردان، بازيگران و منتقدان باتجربه، صرفا درام شخصي يک ورزشکار است، اما نبرد او با شخصي که نامي نمادين را براي خود برگزيده، قصد ساختن يک غوغاي تازه را داشت. هر دو کشتي‎گير در صحنه نبرد انتهايي، بدل به نمادي از جدال جبهه کفر و حق مي‎شوند و در نهايت کشتي‎گير اول که نمادي از امپرياليسم است، پيروز مي‎شود. تمام اين‎ ماجرا و خشم بعد از يازدهم سپتامبر، چيزي نيست جز انحراف افکار عمومي. غوغاسالاري يکي از کارآمدترين حربه‎‎هاي غرب در مقاطع سرنوشت‎ساز تاريخي سه دهه اخير نظام جمهوري اسلامي ايران بوده است. سخن از تئوري توطئه فرهنگي است و آفرينش اين جنجال‎‎ها جنگ جهان مدياست و توطئه عظيم‎تر زماني اتفاق مي‎افتد که کتاب آيات شيطاني نوشته مي‎شود و تنها کشور اسلامي که در مقابل اين حرکت ننگين جبهه استکبار مي‎ايستد، تنها نظام جمهوري اسلامي ايران است و تنها کسي‎که در قبال رذالت سلمان رشدي حکم صادر مي‎کند، حضرت امام خميني است. مسلم وقتي‎که فيلم کشتي‎گير نام آيت‎الله را براي بدمن فيلمش انتخاب مي‎کند، نيم‎نگاهي هم به پرونده عقده‎گشايي غرب از رهبران ايران اسلامي داشته است. پروژه‎اي که سينماي ۱۰۰ درصد صهيونيستي هاليوود، پس از فيلم‎‎هايي چون ۳۰۰، اين‎بار با به‎کار گرفتن يکي از فيلم‎سازان يهودي‎تبار آن را به شکلي مزدورانه پيش برده و قصد تخريب وجهه جمهوري اسلامي را در اذهان جهانيان داشته است. آرونوفسکي يهودي صهيونيست‎تبار هم که تکليفش براي ساخت چنين فيلمي کاملا مشخص است.


به‎عنوان نمونه‎اي ديگر در قسمت هفتم سريال «CHAOS» (آشوب)، بخش‎‎هاي ابتدايي سريال با پخش يک مکالمه ضبط شده و بردن نام امام خميني (رحمت‎الله‎عليه) و القاي حضور مأمور حزب‎الله در کشور فرانسه شروع مي‎شود. اين‎چنين المان‎‎هايي که در فيلم‎‎هاي متعدد مي‎بينيم اين حس را به بيننده آمريکايي القا مي‎کند که انقلاب ايران به رهبري حضرت امام (رحمت‎الله‎عليه)، منبع آشوبي جهاني است و آن‎چه که آمريکايي‎‎ها به‎عنوان تروريسم از آن در اين مجموعه آثار مديايي ياد مي‎کنند، هدفي جز اين ندارد. موج ايران‎هراسي در چند سال اخير در هاليوود توسط پنتاگون کاملا حمايت مي‎شود. به‎عنوان نمونه متأخر هم مي‎توانم به فيلم «غيرقابل‎تصور» (Unthinkable) اشاره کرد که داستانش مربوط به يک آمريکايي به نام استيون آرتوريانگر است که مدتي در ايران زندگي کرده، اسلام آورده و با زني مسلمان ازدواج کرده است. حال با تغيير مذهبش سه بمب هسته‎اي در سه نقطه مختلف خاک ايالات متحده فعال کرده است که تا ساعاتي ديگر اين بمب منفجر مي‎شود. مأموران پس از دستگيري آرتور او را به بازجويي مي‎سپارند تا محل اختفاي بمب‎‎ها را اعتراف کند. در نهايت پس از اين‎که مأموران همسر آرتور را به قتل مي‎رسانند، مي‎توانند آرتور را به حرف آورده و محل دو بمب را کشف کنند، اما سومين بمب اتمي منفجر شده و آرتور به مقاصد تروريستي خود مي‎رسد. اين فيلم نشان مي‎دهد اسلامي که آتور برگزيده اسلام تروريستي است و منشا و مبدا اين اسلام تروريستي جمهوري اسلامي ايران است. بدين ترتيب اين ذهنيت به تماشاگر آمريکايي القا مي‎شود که اگر روزي ايران به فن‎آوري هسته‎اي دست پيدا کند، قطعا ايالات متحده با يک تهاجم تروريستي مواجه خواهد شد. آن هم کشوري که حداقل تاريخ به اثبات رسانده که هيچ‎گاه شکل تهاجمي نداشته است و در ۵۰۰ سال گذشته به هيچ کشوري حمله نکرده است. ادامه اين‎روند ذهنيت‎سازي به سريال جريکو بازمي‎گردد که آخرالزمان اتمي و نابودي ايالات متحده را در آن دولت ايران رقم زده است. اين قبيل ذهنيت‎سازي در مورد پرونده اتمي ايران همچنان ادامه دارد. اما اين اسلام‎هراسي در شکل و حالت ديگري صورت مي‎پذيرد که لزوما بايد در اين مختصر بدان اشاره کنم. باستان‎گرايي و به موازي آن باستان‎ستيزي محور اغلب فيلم‎‎هاي ديگري است که اين‎روز‎ها در هاليوود درباره ايران ساخته مي‎شود. مثلا فيلم One Night with the King «شبي با پادشاه» ساخته شده در سال ۲۰۰۶ درباره همسر يهودي خشايار شاه است. اما به فاصله دو ماه بعد فيلم ۳۰۰ با اکراني وسيع‎تر روانه سينما‎هاي آمريکا مي‎شود که تيشه مي‎زند به ريشه تاريخي ايران. در صورتي‎که تاريخ باستاني ايران را مردماني فرهيخته رقم زده‎اند. فيلم ۳۰۰ بربريت جاهلي را که منتسب به تاريخ انگلوساکسوني است، منتسب به فرهنگ باستاني ايران مي‎کند. البته اين‎رويه به تناوب در اسکندر (اليور استون) و شاهزاده پارسي هم تکرار مي‎شود و يا در فيلم «کراسينگ اور» همچنان اين‎رويکرد متوحش نسبت به ساختار فرهنگي ايران ادامه دارد، و نکته پاياني اين‎که شک نداشته باشيد اين پرونده همچنان با آثاري نظير مستند ايرانيوم و فيلم‎‎هايي که توسط اپوزيسون خارج‎نشين توليد شده کماکان مفتوح خواهد ماند .