فريب القاب را نخوريم
اين بحثهاي تجويديِ اضافي، غير از گرفتاري چيزي ندارد. قرآن نوراست، ذکر خداست، وسيلهي شناخت بهشت، جهنّم، انسان، دنيا و آخرت است، خصوصيّات انبياء و فراعنه را مشخّص ميکند. افسانه و داستان نيست، احسن القصص و شرح انسان است؛ ميگويد انسان اين است، مثل ابراهيم(عليه السلام) است يا نمرود، همچون فرعون است يا موسي (عليه السلام)، و ميگويد مانند موسي(عليه السلام) و ابراهيم(عليه السلام) باشيد نه نمرود و فرعون.
اين انسان است که ميتواند عصا را به سنگ بزند آب شود و به آب بزند سنگ شود، و انسان است که در آتش ميرود سرد ميشود - که اگر فرمان "يا نارُ کوني بَرداً وَ سَلاماً " نبود حضرت ابراهيم (عليه السلام) از سرما ميمرد- اين بشر است که آهن در دستش نرم ميشود؛ از اين داستانها بين علماء زياد داريم، يک حجّت الاسلامي در مجلسي نشسته بود، اين آيه خوانده شد "وَ ألَنّا لَهُ الحَديد"، يک فرد روشنفکر مآبي گفت: مگر ميشود آهن در دست نرم شود؟ آن حجّت الاسلام يک مجمعه ي مسي بزرگ و ضخيم را که آن جا بود برداشت و مثل کاغذ پاره کرد و گفت: "من يک آدم عادي هستم اين کار را کردم آن وقت تو از پيامبر(صلي الله عليه وآله) اين حرف را قبول نداري؟"
قرآن درس انسانيّت ميدهد ولي مراحلي دارد که مربوط به اشخاص است، هر چه انسان بالاتر برود از آن بيشتر استفاده ميکند. مثل يک باغ ميوه که اگر مهندس کشاورزي آن را ببيند خاک و درختان آن را بررسي ميکند، ديگري ميوهي آن را ميخورد، يا قيمت باغ را تخمين ميزند، اطّلاعات اشخاص مختلف است
فريب القاب را نخوريد
اگر کسي دنبال القاب باشد بجز رسوايي در عالم آخرت چيزي ندارد. شما مهندسي، دکتري و يا مجتهدي، بايد خدمت کني به مردم؛ مردم هم دوستت دارند و به تو احترام ميگذارند، وظيفهي ما احترام است. خيلي پستي است کسي دنبال لقب باشد، خيلي کوچک و خودپرست است و در برزخ و آخرت رسوايي دارد.
قرآن براي همهي مردم آمده است نه فقط براي علامهي طباطبايي و ملّاصدرا و فخر رازي و فارابي و فقها؛ ظاهر قرآن را همه ميفهمند. آب براي همه است، ولي دانشجو چون درس خوانده ميگويد: آب را ترکيب شده از اکسيژن و هيدروژن، مي داند، فرد بي سواد آن را نميداند ، ولي آب را همه احتياج داريم؛ اين قرآن براي همه آب حيات است ولي بهره بري از آن براي متّقين است، کساني که بخواهند از آن استفاده ميکنند، مثل اينکه يک مهندس ميتواند الماس را از معدن استخراج کند و من نميتوانم.
قرآن درس انسانيّت ميدهد ولي مراحلي دارد که مربوط به اشخاص است، هر چه انسان بالاتر برود از آن بيشتر استفاده ميکند. مثل يک باغ ميوه که اگر مهندس کشاورزي آن را ببيند خاک و درختان آن را بررسي ميکند، ديگري ميوهي آن را ميخورد، يا قيمت باغ را تخمين ميزند، اطّلاعات اشخاص مختلف است. قرآن باغي است که همه چيز دارد، علم الله است که به صورت لفظ آمده و مصداقش امام است. لا رطبٍ ولا يابسٍ الّا في کِتابٍ مُبين، قرآن کُد همهي حقايق عالم هستي است. نسل جوان توجّه کنند اگر کسي با قرآن آشنا شود در قلهي هستي واقع ميشود و با همهي اسرار جهان و خودش آشنا ميشود.
درحديثي آمده در مورد پيامبر(صلي الله عليه وآله) که "وَ کانَ خُلقُهُ قرآن" ، قرآن خُلقِ پيامبر(صلي الله عليه وآله) است، اگر کسي ميخواهد پيامبر(صلي الله عليه وآله) را بشناسد، قرآن را بشناسد و براي شناخت قرآن بايد شاگرد پيامبر(صلي الله عليه وآله)، يعني علي(عليه السلام) را بشناسد که علم اوّلين و آخرين را دارد
مرحوم آيت الله حکيم در حقايق شرح کفايه آورده است که با بعضي از اساتيد (منظور آيت الله ناييني است) رفته بوديم خدمت مرحوم آخوند ملّا فتحعلي، ايشان اين آيه را بيان کرد " حَبَّبَ إلَيکُمُ الإيمان "؛ يعني خدا ايمان را براي شما محبوب کرده است، و آن را تفسير کرد تا سي شب و به سي طريق مختلف و صحيح و از خود آيه نه اين که حاشيه برود، آخرش فرمود: "سي تايش را من بلدم، هفتاد بطن دارد که بعضيها هستند که بلدند"، منظور ايشان امام نيست بلکه ديگر انسانهاست. عمق قرآن تمام شدني نيست و اگر کسي بخواهد شرح قرآن را بداند بايد نهج البلاغه بخواند، که خيلي روشن است و نياز نيست اعلم علماء آن را بخواند. پدر علّامه مجلسي يعني ملّآ محمّد تقي مجلسي که صاحب کرامات است در ترجمه اي که از شرح کتاب مَن لا يَحضُرُهُ الفَقيه کرده است ميگويد: "در آيه اي هرچه فکر ميکردم به نتيجه نميرسيدم و تفاسير و روايات موجود مرا قانع نميکرد، در حالت خواب و بيداري پيامبر(صلي الله عليه وآله) را ديدم که نورش همهي عالم را گرفته...، به حال آمدم در آيه فکر کردم، به خداي عزّوجلّ، علومِ لا تُحَدُّ ولا تُحصي يکباره بر قلبم ريخت". "لا يمسّه الّا المطهّرون" يعني شرط طهارت است؛ انساني که پاکيزه بشود و موانع را بردارد فيوضات بي نهايت بر او نازل ميشود. ما اهلش نيستيم، معدن طلاست تو برو و کشفش کن، بي نهايت معنا و مطلب ميتوان از قرآن فهميد.
در حديثي آمده در مورد پيامبر(صلي الله عليه وآله) که "وَ کانَ خُلقُهُ قرآن"، قرآن خُلقِ پيامبر(صلي الله عليه وآله) است، اگر کسي ميخواهد پيامبر(صلي الله عليه وآله) را بشناسد، قرآن را بشناسد و براي شناخت قرآن بايد شاگرد پيامبر(صلي الله عليه وآله)، يعني علي(عليه السلام) را بشناسد که علم اوّلين و آخرين را دارد.