گزارشي از واقعه  ١٦ آذر سال ١٣٣٢ در ١٦ آذر ١٣٤١ش. از سوي شهيد دكتر مصطفي چمران منتشر شد. دكتر چمران در آن زمان، دانشجوي دانشكده فني دانشگاه تهران و شاهد عيني كشتار دانشجويان بوده است. خواندن اين گزارش، خالي از لطف نيست.

 «از آن روز - يعني ١٦ آذر ١٣٣٢ - سال ها مي‏گذرد؛ ولي وقايع آن روز چنان در نظرم مجسم است كه گويي همه را به چشم مي‏بينم؛ صداي رگبار مسلسل در گوشم طنين مي‏اندازد. سكوت موحش بعد از رگبار، بدنم را مي‏لرزاند. آه بلند و ناله جانگذار مجروحين را در ميان اين سكوت دردناك، مي‏شنوم، دانشكده فني خون آلود را در آن روز و روزهاي بعد، به روشني مي‏بينم.

آن روز، ساكت ترين روزها بود و چون شواهد و آثار، احتمال وقوع حادثه اي را نشان مي‏داد، دانشجويان بي اندازه آرام و هوشيار بودند كه به هيچ وجه، بهانه اي به دست كودتاچيان حادثه ساز ندهند. پس چرا و چگونه دانشگاه گلوله باران شد و چطور سه نفر از بهترين دوستان ما، بزرگ نيا، قندچي و رضوي، به شهادت رسيدند؟

جواب به اين سئوال، مستلزم بررسي شرايط آن زمان و حوادث پي در پي آن روزهاست. وقايع آن ايام چون حلقه‏هاي زنجير به هم مرتبط بوده، يكي پس از ديگري پيش مي‏آمد. دولت كودتا هر روز قدم تازه اي برخلاف ايده‏ها و آرزوهاي مردم برمي داشت.

 

دنيس رايت نماينده استعمار باز مي‏گردد!

سفارت انگلستان دوباره افتتاح مي‏شد و دنيس رايت، كاردار سفارت، قرار بود كه به ايران بيايد. كمپاني‏هاي نفتي براي تصرف مجدد نفت ايران، نقشه مي‏كشيدند. نيكسون، معاون رئيس جمهور آمريكا، به ايران مي‏آمد؛ تا نتيجه ٢١ ميليون دلار كودتا را ببيند. ناراحتي و نارضايتي مردم هر روز بيشتر اوج مي‏گرفت. آتش خشم و كينه مردم هر لحظه بيشتر زبانه مي‏كشيد و فرياد اعتراض از هر گوشه و كناري به گوش مي‏رسيد. دولت كودتا و استعمار خارجي نيز براي انتقام از مردم مبارز ايران، به خصوص دانشجويان دانشگاه تهران، دندان تيز كرده بودند كه فاجعه ١٦ آذر بروز كرد... .

پيش از نهضت ملي شدن صنعت نفت ايران، اداره امور كشور در جهت منافع دول استعمارگر خارجي و به صلاحديد يا فرمان آنان صورت مي‏گرفت. نفت ايران به نفع انگلستان جريان داشت و حتي حدود ١٦ درصد كه به موجب قرارداد ظالمانه تحميلي ١٩٣٣م. به دولت ايران مي‏رسيد، به عناوين مختلف، دوباره به كيسه آنان برمي گشت.

پس از ملي شدن نفت؛ اولتيماتوم‏ها و كشتي‏هاي جنگي و محاصره نظامي انگلستان، كوچك ترين وحشتي در دل مردم ايجاد نكرد.

محاصره اقتصادي و قطع كمك‏هاي خارجي نيز نتوانست دولت مصدق را شكست دهد؛ بلكه دولت مصدق با اقتصاد بدون نفت، براي اولين بار توانست بودجه ايران را متعادل كند.

انگلستان و ساير دول استعماري پس از ياس از مبارزه اقتصادي، شاه و هيئت حاكمه ايران را بر ضد مصدق برانگيختند؛ ولي تلاش اين عوامل شناخته شده استعمار نيز طي قيام ٣٠ تير و حوادث ٩ اسفند و ٢٨ مرداد، مفتضحانه شكست خورد.

 

كودتاي ٢١ ميليون دلاري

منافع سرشار نفت در دل صاحبان كمپاني‏هاي نفتي كه در اداره حكومت انگلستان و آمريكا نفوذ داشتند، وسوسه مي‏كرد؛ به خصوص كه موقعيت سوق الجيشي ايران نيز براي سياست آمريكا، اهميت فوق العاده اي داشت و سياست غيرمتعهد مصدق براي آنان ناگوار بود. سرانجام دولت آمريكا نيز به كمك انگلستان وارد معركه شد و پس از يك سلسله توطئه چيني، اداره جاسوسي آمريكا، اشرف خواهر شاه، جنرال شوارتزكف و هندرسن، سفير آمريكا در ايران، كودتاي ٢٨ مرداد با صرف ٢١ ميليون دلار عملي شد. دكتر مصدق و ياران وي، به زندان افتادند. آزادي مردم سلب شد و به جاي آن، حكومت نظامي و ديكتاتوري، مردم آزاده را تحت فشار گذاشت. آزادي خواهان و وطن پرستان در مخوف ترين شكنجه گاه‏ها زجر مي‏ديدند و به دورترين و بد آب و هواترين نقاط تبعيد مي‏شدند.

 

 دانشگاه، سنگر تسخيرناپذير

در تاريخ ٢٤ آبان اعلام شده بود كه نيكسون، معاون رييس جمهور آمريكا، از طرف آيزنهاور به ايران مي‏آيد. نيكسون به ايران مي‏آمد تا نتايج پيروزي سياسي اميدبخشي را كه در ايران، نصيب قواي طرفدار تثبيت اوضاع و قواي آزادي شده بود، بيند.

دانشجويان مبارز دانشگاه نيز تصميم گرفتند كه هنگام ورود نيكسون، ضمن تظاهرات عظيمي، نفرت و انزجار خود را از دستگاه كودتا و طرفداري خود را از دكتر مصدق، نشان دهند. تظاهرات بر عليه افتتاح مجدد سفارت و اظهار تنفر به دادگاه همه جا به چشم مي‏خورد و وقوع تظاهرات هنگام ورود نيكسون، حتمي مي‏نمود.

اين تظاهرات براي دولتيان، خيلي گران تمام مي‏شد؛ زيرا تار و پود وجود آنها بستگي به كمك سرشار آمريكا داشت. اين بود كه دستگاه براي خفه كردن مردم و جلوگيري از تظاهرات، از ارتكاب هيچ جنايتي ابا نداشت.

دولت، بغض و كينه شديدي نسبت به دانشگاه داشت؛ زيرا دانشجويان، پرچمدار مبارزات ملي بودند و با فعاليت مداوم و مؤثر خود هيئت حاكمه را به خطر نسبي و سقوط، تهديد مي‏كردند. دولت با خراب كردن سقف بازار و غارت اموال رهبران آن، بازاريان را كم و بيش مجبور به سكوت كرد؛ ولي دانشگاه همچون خاري در چشم دستگاه مي‏خليد و دست از مبارزه برنمي داشت و دستگاه، همچون درنده خون خواري به كمين نشسته و دندان تيز كرده بود كه از دانشجويان مبارز دانشگاه، انتقام بگيرد؛ انتقامي كه عبرت همگان گردد.

 

يورش به دانشگاه

صبح شانزدهم آذر، هنگام ورود به دانشگاه، دانشجويان متوجه تجهيزات فوق العاده سربازان و اوضاع غيرعادي اطراف دانشگاه شده، وقوع حادثه اي را پيش بيني مي‏كردند. نقشه پليد هيئت حاكمه بر همه واضح بود و دانشجويان حتي الامكان سعي مي‏كردند كه به هيچ وجه، بهانه اي به دست بهانه جويان ندهند. از اين رو، دانشجويان با كمال خونسردي و احتياط، به كلاس‏ها رفتند و سربازان با راهنمايي عده اي كارآگاه، به راه افتادند. ساعت اول، بدون حادثه مهمي گذشت و چون بهانه اي به دست آنان نيامد، به داخل دانشكده‏ها هجوم آوردند. از دانشجويان پزشكي، داروسازي، حقوق و علوم، عده زيادي را دستگير كردند. بين دستگيرشدگان، چند استاد نيز ديده مي‏شد كه به جاي دانشجو مورد حمله قرار گرفته، پس از مضروب شدن، به داخل كاميون كشيده شدند. همچنين بين زنگ اول و دوم، سربازان به محوطه دانشكده فني آمده، چند نفري را به عناوين مختلف و بهانه‏هاي مجهول و مسخره، گرفته، زدند و بردند. در تمام اين جريانات، دانشجويان، سكوت و خونسردي خود را حفظ كرده، با موقع شناسي واقع بينانه اي، از دادن هر گونه بهانه اي خودداري مي‏كردند؛ ولي زدن و گرفتن دانشجويان، اشتهاي خونخوار دستگاه را اقناع نمي‏كرد. آنها نقشه كشتن و شقه كردن دانشجويان را كشيده بودند و اين دستور از مقامات بالاتري به آنها داده شده بود. سركردگان اجراي اين دستور و كشتار ناجوانمردانه، عده اي از گروهبانان و سربازان بودند كه اختصاصاً براي اجراي آن مأموريت، آن روز به دانشگاه اعزام شده بودند. اين سربازان كه به مسلسل مجهز بودند، بيشتر به جلادان قديم شباهت داشتند. كشتار و حمله‏هاي اصلي، توسط اين سربازان انجام گرفت.

 

حمله به دانشكده فني

دانشجويان دانشكده فني، محوطه دانشكده را ترك مي‏كردند؛ ولي هنوز نيمي از دانشجويان در حال خروج بودند كه ناگاه آن سربازان به همراه عده زيادي سرباز عادي، به دانشكده فني حمله كردند.

عده اي از سربازان، دانشكده فني را به كلي محاصره كرده بودند؛ تا كسي از ميدان نگريزد. دانشجويان، مات و مبهوت، به اين صحنه تأثرآور مي‏نگريستند و سربازان، قدم به قدم با سرنيزه‏هاي كشيده شده، به سمت دانشجويان نزديك مي‏شدند. خدايا! باز ديگر چه شده؟ اينها از جان ما چه مي‏خواهند؟ با سر نيزه كشيده شده، در حال حمله هستند. آخر اين درندگان خونخوار را چه كسي به جان مردم مي‏اندازد؟! آخر زجر و شكنجه تا چه انداز؟ ظلم و فساد تا چقدر؟ آخر اينها اين بار ديگر چه بهانه اي دارند؟

اكثر دانشجويان به ناچار پا به فرار گذاشتند؛ تا از درهاي جنوبي و غربي دانشكده خارج شوند. در اين ميان، بغض يكي از دانشجويان تركيد. او كه مرگ را به چشم مي‏ديد و خود را كشته مي‏دانست، ديگر نتوانست اين همه فشار دروني را تحمل كند، آتش سينة پرسوز و گدازش به صورت شعارهاي کوتاه بيرون مي ريخت. هنوز صداي او خاموش نشده بود كه رگبار گلوله باريدن گرفت و چون دانشجويان فرصت فرار نداشتند، به كلي غافلگير شدند و در همان لحظه اول، عده زيادي هدف گلوله قرار گرفتند. دانشجويان يكي پس از ديگري به زمين مي‏افتادند؛ به خصوص كه بين محوطه مركزي دانشكده فني و قسمت‏هاي جنوبي، سه پله وجود داشت و هنگام عقب نشيني، عده زيادي از دانشجويان روي اين پله‏ها افتاده، نتوانستند خود را نجات دهند.

مصطفي بزرگ نيا به ضرب سه گلوله از پاي در آمد. شريعت رضوي كه ابتدا هدف سرنيزه قرار گرفته بود، به سختي مجروح شد و دوباره هدف گلوله قرار گرفت. ناصر قندچي حتي يك قدم هم به عقب برنداشته و در جاي اوليه خود ايستاده بود که يكي از سربازان با رگبار مسلسل، سينه او را شكافت و او را شهيد كرد. در اين ميان، چند نفر از دانشجويان دانشكده افسري كه دانشجوي دانشكده فني نيز بودند، دوستان دانشجوي خود را هدايت كرده، دستور دادند به زمين بخوابند و بدين ترتيب، عده زيادي از مرگ حتمي نجات يافتند.

بدين ترتيب، سه نفر از دوستان ما بزرگ نيا، قندچي و شريعت رضوي، شهيد و بيست و هفت نفر دستگير و عده زيادي مجروح شدند. هنگام تيراندازي بعضي از رادياتورهاي شوفاژ بر اثر گلوله سوراخ شدند و آب گرم با خون شهدا و مجروحين درآميخت و سراسر محوطه مركزي دانشكده فني را پوشانيد؛ به طوري كه حتي پس از ماه‏ها از در و ديوار دانشكده فني بوي خون مي‏آمد.

 

قربانيان نيكسون

روز بعد نيكسون به ايران آمد و در همان دانشگاه، در همان دانشگاهي كه هنوز به خون دانشجويان بي گناه رنگين بود، دكتراي افتخاري حقوق دريافت داشت و از سكون و سكوت گورستان خاموشان، ابراز مسرت كرد و به دولت كودتا وعده هر گونه مساعدت و كمك نمود و براي رييس جمهور آمريكا پيغام برد كه آسوده بخوابد.

صبح ورود نيكسون يكي از روزنامه‏ها در سرمقاله خود تحت عنوان سه قطره خون، نامه سرگشاده اي به نيكسون نوشت كه فوري توقيف شد؛ ولي دانشجويان سحرخيزي كه خواب و خوراك نداشتند، زودتر از پليس روزنامه را خواندند. در اين نامه سرگشاده ابتدا به سنت قديم ما ايراني‏ها اشاره شده بود كه هر گاه دوستي از سفر مي‏آيد يا كسي از زيارت باز مي‏گردد و يا شخصيتي بزرگ وارد مي‏شود، ما ايرانيان به فراخور حال، در قدم او گاوي يا گوسفندي قرباني مي‏كنيم و آن گاه خطاب به نيكسون گفته شده بود: آقاي نيكسون! وجود شما آن قدر گرامي و عزيز بود كه در قدوم شما سه نفر از بهترين جوانان اين كشور، يعني دانشجويان دانشگاه را قرباني كردند.

آري، حكومت كودتا در قدوم نيكسون، سه جوان را قرباني كرد؛ تا نيكسون، آيزنهاور را مطمئن كند كه ميليون‏ها دلار كمك به دولت كودتا، به هدر نرفته است و اين پول‏هاي گزاف بر گرده ماليات دهندگان آمريكايي نيز سنگيني نمي‏كند؛ زيرا اين پول ها در راه استقرار صلح و دموكراسي آمريکايي خرج شده اند.

 

نهضتي كه با خون آبياري شد

اين تظاهرات زير برق سرنيزه سربازان و آن همه ظلم و بي رحمي وحشيانه حكومت نظامي، يكي از بزرگ ترين و باشكوه ترين تظاهرات دانشجويان به شمار مي‏رفت و گواه از خودگذشتگي و تصميم كوه آساي دانشجويان بود و دستگاه كودتا سعي كرد كه اين فاجعه دردناك را پنهان سازد؛ اما پس از آن، مراز شهداي شانزده آذر، همچون مقبره شهداي سي ام تير، زيارتگاه مردم آزاده و مبارز ايران، به خصوص دانشجويان شد و سال بعد، روز شانزده آذر 1333ش. دانشكده فني از كارآگاه و نظامي پر بود كه هر گونه عكس العملي را در نطفه خفه كنند؛ اما مطابق قرار قبلي، پس از آن كه زنگ صبح نواخته شد، تمام دانشجويان در محوطه مركزي دانشكده فني با حالت عزا و احترام سه دقيقه سكوت كردند؛ سكوتي عميق و پر معني؛ سكوتي كه خاطرات دلخراش سال پيش را تجديد مي‏كرد و رگبار گلوله و ناله دردناك مجروحين شنيده مي‏شد؛ سكوتي كه در خلال آن، شكنجه‏هاي روحي سال گذشته، جنايات هيئت حاكمه و بدبختي و مذلت ملت ايران از نظرها مي‏گذشت. سربازان و كارآگاهان در مقابل اين سكوت، قادر به هيچ عملي نبودند و هيچ بهانه و دستاويزي به دستشان نيامد. دانشجويان پس از سكوت و قرار دادن يك دسته گل بر روي پله‏ها، دانشكده را ترك كرده، عازم مزار شهدا شدند و تمام دانشگاه نيز به پيروزي از دانشكده فني، به احترام شهداي شانزدهم آذر، دست از كار كشيد.

در سال هاي بعد از آن نيز دانشجويان، در شرايط دشواري به ياد شهداي شانزده آذر، دست از كار كشيده، با برگزاري مراسمي در دانشگاه و بر مزار شهدا، پيوند خود را با شهدا و راه آنان، تجديد كردند و شانزده آذر را روز دانشجو اعلام نمودند و به جاست كه دانشجويان، هميشه نام شهدا و خاطره شانزده آذر را زنده نگه داشته، در بزرگداشت آن بكوشند و در راه مبارزه برضد حكومت كودتاچيان جنايتكار، از روان پاك شهداي 16 آذر طلب همت كنند.