مباني نظري دين، مانند مقولات خاتميت دين، جامعيت آن، چگونگي تعامل آن با دانش بشري، قواعد کلي‏اي هستند که تا جزئي‏ترين فروع دين را پوشش مي‏دهند. از اين رو، در اين نوشتار، نخست به سراغ بررسي و تبيين اصول و مباني ديني تأثيرگذار در مباحث زنان مي‏رويم، آن گاه گزاره‏هاي روبنايي را که در سه محور گزاره‏هاي توصيفي(اعتقادات)، گزاره‏هاي ارزشي(اخلاق) و گزاره‏هاي حقوقي و تکليفي(فقه) قابل تقسيم هستند ـ بررسي مي‏کنيم. وجود هدف واحد از مجموعه دين، که تربيت انساني دين باور و دين ورز و جهت‏دهي او به سوي سعادت الهي است، اجزاي مختلف آن را براي رسيدن به هدف مزبور، چنان نظام‏مند مي‏سازد که غفلت از برخي اجزا و نگاه انتزاعي و جزئي به برخي ديگر، آدمي را هرگز به هدف مورد نظر نمي رساند. هر بخشي از تقسيمات پيش گفته نيز خود داراي نظام بوده و ملاحظه همه اجزاي دروني آن‏ها با هم، واقعيت اصلي هر جزء را آشکار خواهد ساخت؛ مثلاً از ديدگاه دين، زن جزئي از نظام تکويني آفرينش بوده، و جايگاه تعريف شده روشني دارد و با ديگر اجزاي خلقت، در تعامل است.
دارايي‏ها و مجموعه هستي‏هاي کمالي او و هم چنين آن چه ندارد، براي او قالب ويژه‏اي را فراهم آورده است که بخشي از آن، از مظاهر و مقتضيات هويت انساني او بوده و بخشي ديگر نيز وامدار قالب جسماني و زنانه او است. شناخت اين جايگاه و تصديق گزاره‏هاي توصيفي در اين باره، به ما کمک مي‏کند که نظام ارزشي دين را درباره زن بپذيريم و احياناً به برخي اصول اخلاقي مشترک بين او و مرد و برخي اصول اخلاقي ويژه به خود او معتقد گرديم؛ همانطورکه ممکن است در نظام فقهي و حقوقي، به حقوق و تکاليف مشترک و مختص هردو برسيم.
به‏هرحال، پس از ترسيم اين مراحل است که جايگاه نظام حقوقي دين معلوم مي‏شود. پس از تعيين جايگاه، نوبت به تاکيد بر اين حقيقت مي‏رسد که فقه نظام‏مند ما، يعني نظام حق و تکليفي که خاصيت نظام‏مندي آن، ذاتي آن است، به گونه‏اي است که تعادل و تناسب لازم را بين حق و تکليف به وجود آورده است. شناخت دقيق حقوق، مرهون شناخت واضحي از تکاليف است که هر يک، توجيه‏گر ديگري است. نکته گفتني در اين جا اين است که هر سه نظام مزبور، آموزه‏هايي ثابت و تغيير ناپذيردارند که مقتضاي خاتميت دينند و چون هرسه نظام، درپي تأمين سعادت موجودي به نام انسان هستند ـ که اساساً با متغيرهاي مختلف در ارتباط است و عوامل متعددي مي‏توانند در تغيير ساختارهاي فردي و اجتماعي او مؤثر باشند ـ قطعاً با ظرفيت‏هاي تاريخي و اجتماعي يا تغييراتي که در بستر زمان و مکان رخ مي‏دهد، مرتبط خواهند بود. جوامع انساني با تأثيري که بر يکديگر دارند، به سان حقيقت سيالي عمل مي‏کنند که در هر عصر و زمان، بخشي از هويت خود را نشان مي‏دهد. از اين رو غفلت از اين متغيرها و تأثيري که بر انسان مي‏گذارند، دين و ديندار را از هماهنگي با شرايط نو باز مي‏دارد.

براي مشاهده كامل مقاله به سايت وفا مراجعه  فرماييد