تشنج چيست؟
| تشنج هنگامي روي ميدهد كه گروهي از نورونها (سلولهاي عصبي مغز) ناگهان به صورت همزمان با يكديگر ولي غير طبيعي و كنترل نشده شروع به ارسال پي در پي پيامهاي الكتريكي كنند. اين فعاليت غير طبيعي ممكن است باعث پيدايش علايم حركتي مانند تكانهاي بدن، علايم حسي مانند شنيدن صداهاي خاص يا خواب رفتگي بدن، علايم رواني مانند ترس و اضطراب و علايم مربوط به دستگاه عصبي خودكار مانند تعريق و بر افروختگي شود.مغز انسان پيچيدهترين عضو بدن و بدون اغراق پيچيدهترين عضو بدن و بدون اغراق پيچيدهترين دستگاه است كه تا كنون در جهان به وجود آمده است. در قسمت پردازش مركزي يك كامپيوتر پنتيوم پيشرفته حدود سه ميليون ترانزيستور وجود دارد در حالي كه تعداد نورونهاي مغز به ده ميليارد بر آورد شده است.پيچيدگي مغز تنها از جنبه تعداد بسيار زياد نورونهاي آن نيست، بلكه ارتباطهاي بسيار زياد و گسترده بين سلولهاي آن است كه شبكه بسيار عظيم تكامل يافتهيي ايجادميكند كه اين همه توانايي و كارآيي به آن ميدهد. به عنوان مثال در بعضي قسمت هاي مغز مانند مخچه هر سلول با يك ميليون سلول ديگر ارتباط مستقيم دارد و تعداد ارتباطات غير مستقيم از حد تصور خارج است. به كمك اين ارتباطها سلولهاي مغز ميتوانند روي يكديگر تاثير گذاشته و كار هم را تقويت يا تضعيف كنند. از اين گونه مكانيسمهاي تحريكي و مهاري در مغز بسيار فراوان وجود دارد و بين آنها تعادل بسيار ظريف و دقيقي بر قرار است كه در سايه آن اين عضو كار عادي خود ادامه ميدهد. بر هم خوردن اين تعادل ممكن است باعث تحريك بيش از حد در قسمتي از مغز شده و تشنج ايجاد كند. تا كنون دانش بشر از چگونگي كار كرد مغز و مكانيسمهاي ايجاد تشنج به نسبت خيلي اندك است. تشنج به نسبت خيلي اندك است. تشنج ممكن است ناشي از علل ذاتي يا اكتسابي و همينطور ناشي از بيماريهاي خود مغز يا بيماريهاي كلي بدن باشد. از يك ديدگاه تشنج به دو نوع موضعي و عمومي تقسيم ميشود. تشنج موضعي فقط قسمت خاص و محدودي از بدن را درگير ميكند مثلا يك پا يا يك نيمه بدن دچار تكان ميشود اما در تشنج عمومي كل بدن درگير ميكند مثلا يك پا يا يك نيمه بدن دچار تكان ميشود اما در تشنج عمومي كل بدن درگير خواهد شد. گاهي نيز تشنج ابتدا موضعي است سپس دامنه آن گسترش مييابد مثلا ابتدا انگشتان دست شروع به حركت ميكند سپس اين تكانها به ساعد، بازو، شانه و نيمه بدن سرايت مينمايد. در حين تشنج ممكن است هشياري فرد تحت تاثير قرار گيرد كه يكي از ملاكهاي مهم طبقه بندي تشنج است. در بعضي انواع تشنج فرد كاملا هشيار و آگاه است ولي در انواع ديگر ممكن است بيهوش شود و هيچ چيز را حس نكند. جالب اينكه در بعضي موارد تشنج تنها علامت آن همين از بين رفتن هشياري است مثلا در نوع خاصي از صرع كه اصطلاحا صرع كوچك خوانده ميشود. بيمار حين انجام كارهاي عادي ناگهان خيره شده و هيچ چيزي احساس نميكند و اگر صدايش بزنيم متوجه نميشود اين حالت پس از چند ثانيه برطرف ميشود و ممكن است روزانه بارها و بارها تكرار شود و با تكان بدن همراه نيست و اگر هم باشد تكانها بسيار ملايم و نامحسوس است به همين علت والدين يا كساني كه با اين مساله آشنايي ندارند كودك را به خيالبافي و حواس پرتي متهم ميكنند. در بعضي موارد نيز مانند صرع بزرگ تكانهاي شديد بدن همراه با از بين رفتن هشياري ديده ميشود. نوع تكانهاي عضلاني نيز در انواع گوناگون فرق دارد. در بعضي موارد به صورت انقباضهاي پي در پي و در بعضي به صورت انقباض پيوسته و يكنواخت است. بر اساس مطالب گفته شده و يافتههاي حاصل از نوار مغزي و يكسري ملاحظات ديگر انواع تشنج را طبقه بندي ميكنند كه مفصل و از حوصله اين بحث خارج است.اما تشخيص نوع تشنج در هر بيمار بسيار مهم است چون در درمان و عوارض بعدي بيماري اهميت تام دارد. علل ايجاد تشنج بسيار متعدد و گوناگون است. گاهي عامل درخود مغز قرار دارد كه از ميان آنها ميتوان به ضربه مغزي غدههاي جمجمه مانند مننژيت و آبسه مغزي، سكته مغزي و بيماريهاي التهابي مانند لوپوس اشاره نمود. گاهي نيز عامل ايجاد كننده در خود مغز نيست. از اين گونه موارد ميتوان خفگي و كمبود اكسيژن، پايين آمدن قند خون، نارسايي كبدي، بالا رفتن اوره، كاهش كلسيم، سديم و منيزيم خون و كمبود ويتامين B6 (بخصوص در نوزادان) را نام برد.بعضي داروها نيز اگر بيش از حد لازم به كار رود ممكن است باعث تشنج شود به عنوان مثال به بعضي آنتي بيكوتيكها، تئونيلين و ايزو نيازيد اشاره ميشود. كساني كهداروهاي آرام بخش به مقدار و مدت زياد مصرف كرده باشند در صورت قطع ناگهاني ممكن است دچار تشنج شوند.علايم تشنج بسيار متعدد است.لرزش يا تكان شديد بدن، تغيير حالت چشم، خروج كف از دهان، كبودي و انقباض و فشردگي عضلاني صورت بيش از همه مورد توجه ناظران قرار ميگيرد. در بعضي موارد تعريق شديد، بر افروختگي، راست شدن موهاي بدن، بالا رفتن فشار خون و تندي نبض ديده ميشود. بعضي علايم فقط براي خود بيمار قابل درك است مثلا فرد اگر هشيار باشد ممكن است نورها و اشكال گوناگوني ببيند، صداهايي بشنود يا بوهاي تند و غير عادي به مشامش برسد.احساسهايي مانند خواب رفتگي يا سوزش هم ممكن است در بعضي قسمتها به وجود آيد. بعضي بيماران احساس سر گيجه، آويزان بودن در هوا، ترس و از خود بي خودي پيدا ميكنند. گاهي اجسام در نظر بيمار بزرگتر يا كوچكتر از حد عادي ديده ميشود. البته همه اين علايم در تمام انواع تشنج ديده نميشود و هر نوع تشنج علايم خاصي دارد كه بحث آن به دراز ميكشد.خوشبختانه با در دسترس بودن داروهاي ضد تشنج قوي و موثر امروزه ميتوان انواع تشنج را تحت كنترل در آورد كه بايد پس از تشخيص نوع تشنج و انجام آزمايشات و ديگر اقدامات تشخيصي مانند نوار مغزي، سي تي اسكن و يا ام. آر. آي تحت نظر پزشك مصرف شود. در بعضي انواع تشنج هماهنگي و كارايي عضلات تنفسي به هم خورده و تنفس كند يا قطع ميشود و چون ممكن است تشنج چند دقيقه طول بكشد بدن فرد با كمبود اكسيژن روبرو ميشود كه ممكن است باعث آسيب سلولهاي مغز شود، از طرفي انقباض شديد عضلات ممكن است باعث صدمه به استخوانها، مفاصل و خود عضله بشود. به همين علت اين بيماران بايد داروي خود رإپ؛ مصرف كنند تا دچار تشنج و عواقب بعدي آن نشوند.افرادي كه در آنها احتمال تشنج وجود دارد بايد از رفتن به استخر، كوه و مكانهاي بلند خود داري كنند، از كارهايي مانند رانندگي كه احتياج به دقت و تمركز زياد دارد بپرهيزند و با ابزارهاي خطرناك مانند راه برقي و مته كار نكنند چون اگر حين هر كدام از اين موارد دچار تشنج شوند ممكن است زيانهاي جبرانناپذير به آنها برسد. بيماران بايد داروهاي خود را بدقت و در زمان توصيه شده بخورند و مقدار آن را بدون نظر پزشك به هيچ عنوان كم يا زياد نكنند. همينطور بايد از فشار روحي، عصبانيت، محيطهاي شلوغ و پر سرو صدا، نورهاي خيره كننده و چشمك زياد دوري كنند.اگر با فردي روبرو شديم كه دچار تشنج شده بايد با آرامش و خونسردي لاستيك يا جسم نرمي بين دندانهاي او قرار دهيم تا زبان اش را گاز نگيرد.اگر فرد استفراغ كرد بايد فورا او را به پهلو بگردانيم تا مواد همراه تنفس وارد ريه او نشود. از ريختن آب قند و مايعات در گلوي او خود داري كنيد چون ممكن است وارد ريه شود. نبايد تلاش كرد كه بيمار را كاملا بي حركت نگه داريم، بلكه فقط بايد مراقب بود تا سرو بدنش به جايي برخورد نكند و آسيب نبيند. سپس بايد فرد را بسرعت به بيمارستان رساند و يا پزشك را بر بالين وي حاضر كرد. افراد دچار تشنج لازم است كارت يا دستنبدي داشته باشند كه در آن علاوه بر مشخصات فردي آدرس و تلفن، نوع بيماري و داروهاي مصرفي بدقت نوشته شده باشد.تيپ بدني، چگونه رفتار انسانها را تحت تاثير قرار ميدهد؟هر چند ما انسانها سواي تفاوت جنسي بين زن و مرد، فيزيولوژي پايه يكساني را به ارث بردهايم، اما از نظر قواره، خيلي با هم تفاوت داريم. حتي در محدوده طبيعي، تنع ما از نظر قد 30 درصد و از نظر توده بدن 60 درصد است. اختلاف ما از نظر تحمل و قدرت بدني هم كم نيست، اما يكي از عوامل اين تفاوتها عمدتا مربوط به تيپ بدني ما ميباشد و كمتر با قد و وزن ارتباط دارد. تيپ كلي بدن شما چيزي است كه با آن به دنيا ميآييد و براي يك عمر با آن زندگي ميكنيد.در سال 1940 ويليام شلدان، فيزيولوژيست آمريكايي، سامانهاي مفيد از دسته بندي افراد ارائه كرد كه در آن سه تيپ بدني اصلي شامل آندومرف، گرد و توپر و دارايمقدار زيادي چربي است (هر چند لزوما چاق نيست). مزومرف داراي هيكلي ورزشكارانه و عضلاني است و اكترمرف آدمي است لاغر و زاويه دار كه عضله و چربي چنداني ندارد.با استفاده از يك مقياس هفت درجهاي، ميتوان با دقتي قابل قبول تيپ بدني فرد را از نظر دارا بودن خصوصيات هر يك از اين قالبها توصيف كرد 4 - 4 - 4: به معنيداشتن سهمي مساوي از هر يك از اين صفتها است، به عبارتي، شخص از نظر آندومرفي، مزومرفي و اكتومرف متوسط تلقي ميشود. فرمول اكترمرفي متوسط تلقي ميشود. فرمول اكترموف شديد7 - 1 - 1 است، زيرا او از لحاظ دو صفت ديگر تنها سهمي جزيي داراست. اكثر مردم در بين اين سه حد قرار ميگيرندتعريف شلدان، مربوط به قالب اساسي بدن است و ربطي به وزن يا ميزان چاقي فرد ندارد. يك اكتومرف هر قدر هم چاق باشد، هيچگاه يك آندومرف نيست. او اكتومرفي است چاق كه بايد مقداري از وزن خود بكاهد.هر قالب بدني براي خود مزايايي دارد، اما در كل مزو مرفي همه فن حريفتر از همه است.مزومرفها به خاطر عضلات بسيارشان در زورورزي براي دورههاي كوتاه بسيار خوب عمل ميكنند، در حالي كه مردي با امتياز4 - 2 - 4 كه از مزومرفي و آكتومرفي به يك اندازه سهم دارد، هر چند قدرت بدني كمتري دارد، اما تحملش بيشتر است. زيرا عضلات كمتري را بايد جابجا كند.قهرمانان حرفهاي علاوه بر داشتن امتياز بالا از نظر مزومرفي، بايد كمي هم آندومرف باشند (مثلا با فرمول. 2 - 6 - 4) كسي كه امتياز آندومرفي اش بالاتر از مزومرفياست هر چند ممكن است قوي باشد، اما بخش عمده نيرويش را بايد براي جابجا كردن توده اضافي بدنش صرف كند. تا كارآيي جسمي بالايي از خود نشان دهد.اگر شما آندومرف يا اكتومرف هستيد، بايد دو چيز را به خاطر داشته باشيد: يكي اين كه، چون قواره شما، قواره يك قهرمان المپيك نيست، لزومي ندارد فكر كنيد كه بايد دور تناسب اندام را خط بكشيد. هر كس ميتواند و بايد تا حد معقولي تناسب اندام خود را حفظ كند، تا به دور از تنش يا خستگي بي دليل، قادر به گذران زندگي عاديش باشد. دوم اين كه، شما نبايد بدنتان را براي رسيدن به چيزي كه منطقا از عهدهاش خارج است، تحت فشار قرار دهيد. اگر آندومرف هستيد، ميتوانيد روزنتان را هر قدر بخواهيد كاهش دهيد، اما نميتوانيد از خود يك اكترموف يا مزومرف بسازيد.اما آنچه از شما ساخته است رسيدن به مطلوبي براي قواره خاص شماست. مزومرفهاي افراطي به مقدار زيادي ورزش نياز دارند، خيلي بيشتر از اكتومرفها يا آندومرفهايافراطي. دو دسته اخير نبايد در ورزش به رقابت با مزومرفها برخيزند. احتمال موفقيت اين عده در ورزشهايي است كه نياز به مهارت و تمرين دارد (مثلا شمشيربازي، اسكوآش، تنيس و...) اكترمرفها با وجود همه كمبودهاي خود از لحاظ قدرت بدني نسبت به ديگران از سلامتي بسيار خوبي برخور دارند. به همان نسبت يك مزومرف دچار تنش، اغلب در بدترين شرايط به سر ميبرد.رفتار انسان بيش از آنچه فكرش را بكنيد، تحت تاثير قالب اساسي بدنش قرار دارد. هر تيپ بدني با الگوهاي رفتاري خاصي همبستگي دارد. هر چند اين همبستگي آنقدرها هم ثابت نيست. جدا از تمايل خفيف فرد فرد به آندومرف، مزومرفيكتر شدن هم ثابت نيست. جدا از تمايل خفيف فرد به آندرومرف، مزومرفيكتر شدن همراه با بالا رفتن سن، تيپ بدنياش در سراسر عمر ثابت ميماند. با اين همه، شخصيت شما (حداقل آنچنان كه از رفتارهاي روزمره شما بر ميآيد.)آميزهاي از ساختار بنياني بدن و شرايط محيطي است. شخصيت، آشكارا پيچيدهتر از ريختن شناسي دستها و پاها و تنه است. به آساني ميتوان نشان داد كه فرد (الف)) از نظر جسمي مزومرفيكتر از فرد (ب) است، اما (ب) هر چند نسبت به (الف كمتر مهاجم است، اما ممكن است تمايل به سلطه جويي در او، قويتر از آنچه بهنظر ميآيد، باشد. (حالات تهاجمي و سلطه جويي هر دو، از خصوصيات و شخصيت مزومرفيكها محسوب ميشوند). به طور مشابه، فرد (ج) ممكن است اكترمرفتر، درون گراتر و حساستر از (د) باشد، اما (د) از لحاظ (عصب پريشي) و كنش پذيري بيشتري از خود نشان دهد و بدين ترتيب با برقراري تعادل از اين راه، تفاوت موجود را پنهان سازد.بنابراين سه طرح كلي زير، تنها براي عدهاي كه از نظر يكي از سه تيپ بدني اصلي امتياز بالايي دارند، صدق ميكند. اكثر مردم دقيقا در يك گروه جاي ندارند، بلكهآميزهاي كمابيش پيچيده از اين گروهها محسوب ميشوند. هر نوع تلاش براي دسته بندي شخصيت انسان را بايد به عنوان مقولهاي سرگرم كننده و احيانا نظريهاي راهگشا در نظر گرفت، نه يك حقيقت علمي.مشخصه آندومرفها راحتي و آسودگي خاطر آنهاست. افراد به شدت آندومرف از آرامشي تام بر خوردارند، آرامشي كه سراسر وجود، واكنشها و شيوه زندگاني آنان را در بر ميگيرد.چهرهشان به همان نسبت نرمي و حساب شدگي حركات بدنشان گرد است. تنفس و ضربان قلبي آهسته، پر و منظم دارند. يك آندومرف آهسته واكنش ميكند و نسبت به مزومرفها پر انرژي و اكتومرفهاي كنشپذير، بي تفاوتتر از آنچه واقعا هست، مينمايد. با وجود اين عنصر قوي خونسردي و بي خيالي، آندومرفها گرايش به آن دارند كه از هر موقعيت بدون اعتنا به آينده به بهترين نحو استفاده كنند. گاه اين حالت آنان، در نظر ديگران، يك نوع بي تفاوتي عصباني كننده جلوه ميكند. در روي ديگر اين سكه، شكيبايي و پذيرش افراد، آداب و رسوم و موقعيت است.به عبارتي، آندومرفها معمولا افرادي دلسوز و مهربانند.افراد جوياي پستهاي قدرت، گاه عمدا وضعيت بدني آمرانهاي به خود ميگيرند: شانههايي رو به عقب و سري افراشته. مزومرفها نيازي به اين توفند ساختگي ندارند؛ اينها خود به خود در حالت بدني آنان مستترند. مزومرف تنهاي راست، ستون فقراني مستقيم، سينهاي پيش داده و شكمي و تو گرفته (مگر چاق باشد) داشته، و حتي حالت چهرهاش احتمالا با اين مجموعه جور است.همه چيز دست به دست هم داده تا ظاهر آماده عمل به او ببخشد.مزومرف، اغلب اشتياقي عميق و هميشگي به سلطه جويي، مهم بودن و اعمال قدرت دارد. هنگامي كه دور پيروز در دست اوست، اين خصلتها خود را به شكل گشاده دستي و بزرگواري نشان ميدهند، ظاهري كه آدم را به ياد گرمي و صميميت آندو مرف مياندازد. با اين حال وقت بروز مشكلات و گرفتاريها تفاوت اين دو آشكار ميشود: در اين شرايط آندومرف صميميت بيشتري از خود نشان ميدهد و احتمالا از هر اقدامي شانه خالي ميدهد و احتمالا از هر اقدامي نشان ميدهد و احتمالا از هر اقدامي شانه خالي ميكند. (عمل) پناهگاه مزومرف در برابر تنش است. او به خاطر خودش هم كه شده دست به اقدامات بيشتر و بيشتري ميزند.مرد شديدا مزومرف، گرايش زيادي به رقابت جويي، مسابقه دادن و خطر كردن دارد. او فردي به تمام معنا تهاجمي است. تا حدي، درد براي او تهديدي به حساب نميآيد.به خاطر شهامتي كه در نبرد از خود نشان ميدهد، ارتش در جستجوي افرادي مثل اوست. اين خصوصيات در شرايطي غير سازگار با وي، ممكن است به بي رحمي مبدل شود.ساختار بدني مزومرف به همان اندازه علاقه و حتي نيازش به ورزش عاملي اساسي در موفقيتهاي و ورزشي اوست. عشق به ماجرا جويي با اين نياز همخواني دارد، اما ممكن است با عشق به خطر كردن در آميزد. مزومرف اغلب يك قمار باز يا كله شقي نترس از كار در ميآيد.اكتومرف، نوعا آدمي است لاغر اندام و حساس كه بشدت نسبت به هر نوع تحريك داخلي يا خارجي واكنش نشان ميدهد. او به آساني جا ميخورد، معمولا درباره رژيم غذايي خود و سواس به خرج ميدهد و غذايي خود و سواس به خرج كه از كيفيت خوب، نسبت بالاي پروتئين و حجمي نه چندان زياد برخوردار است. به احتمال زياد اكتومرف ممكن است از نوعي ناراحتي گوارشي گوارش (مثل يبوست) رنج ببرد. او بشدت نسبت به درد حساس است و از درد قيافهاش خيلي راحت درهم ميرود. هشياري دروني اش، از وي شخصيتي خود بيمارانگار ميسازد.او ميتواند شخصي پر اطلاع باشد. كمتر اتفاقي از چشمها و گوشهاي تيز او دور ميماند. اين خود مشكلاتي به بار ميآورد، بخصوص اگر با گرايش به عصب پريشي همراه به عصب پريشي همراه باشد، چه دست آخر سعي او بر اين است كه نسبت به وروديهاي رسيده از چند منبع، يكجا بپردازد. حواسش به آساني پرت ميشود. واكنشهاي وي آني و گاه بيش از حد فوري هستند و همين امر باعث سكندري خوردن او ميشود. در نتيجه اين خصلتها، اكثرمرف معمولا شخصي است بسيار مهار شده، كه نياز به يك زندگي منظم و با انضباط دارد تا به بهترين وجه به فعاليت بپردازد، حالت بدني او غالبا تنيده حركاتش غير ارادي است، او ممكن است با شانههاي خميده حالتي قوزكرده به خود بگيرد. در گفتگو، هر چند اكتومرف مردد، دو پهلو، كم حرف و در خود فرو رفته جلوه ميكند، اما آگاهي وي نسبت به وقايع، احتمالا از هر كس ديگر بيشتر است. در مواقع بحران، او به احتمال بسيار در پي انزوا و گوشهاي دنج خواهد برد.اكترمرف، در آزمونهاي هوش و امتحانات، عملكرد خوبي دارد و در جذب اطلاعات جديد، فرز و سريع است.نتايج پژوهشها به تاييد باورهاي قديمي گرايش ايشان ميدهندن اين كه ساختار بدني شما، تعيين كننده نحوه واكنش شما نسبت به زندگي هستند. |
+ نوشته شده در ۱۳۹۰/۰۸/۲۹ ساعت 10:21 توسط داودشرافتی فر
|