برلوسکونیسم در اروپا هم چنان پا بر جاست!!
20 سال دروغ و فریبكاری مردی كه یك امپراتوری خیالی را بنا كرد، به پایان رسید ولی با آنكه به نظر میرسد، برلوسكنی به پایان راه رسیده است، برلوسكنیسم هنوز پابرجاست. نخستوزیر پیشین ایتالیا در كمین نشسته تا دوباره بتواند جلو بیاید و فریاد سر دهد: من نباشم اوضاع بدتر خواهد شد.
ایتالیا، سرزمین چكمهای نقشههای جغرافیایی به تازگی جابهجایی قدرت را در خود شاهد بوده است. سیلویو برلوسكنی پس از ماهها انتقاد سرانجام ناچار شد نخست وزیری را به ماریو مونتی واگذار كند. هر چند این سمت تنها میراث نخست وزیر جنجالی برای جانشیناش نیست و مونتی، این استاد دانشگاه باید معادلات زیادی را حل كرده و به پرسشهای بیپاسخ بیشمار به جا مانده از دوران برلوسكنی پاسخ دهد. بدون تردید نخستین و بزرگترین پرسش - چالش پیش روی مونتی بحران بدهیهای ایتالیاست. هیچ واژهای برای بیان معنا و جایگاه دولت برلوسكنی از نظر ایتالیاییها بهتر از «ركودگرایی» وجود ندارد. كابینه برلوسكنی چه از نظر سیاسی و چه اقتصادی ضامن «ركودگرایی» بود. در 20 سال گذشته در ایتالیا هیچ اتفاقی رخ نداد. حتی یك مورد از اصلاحاتی كه در سال 1994 وعده داده شد به اجرا در نیامد؛ اصلاحاتی كه شاید میتوانست ایتالیاییها را از بحران كنونی در امان نگه دارد. سرانجام آنچه رای دهندگان، مخالفان، روزنامهها و روشنفكران از عهدهاش برنیامدند، بازار به تنهایی انجامش داد. سیلویو برلوسكنی كه پیوسته از پدید آوردن یك امپراتوری از "هیچ" به خود میبالید و با رویای آمریكایی "مرد خود ساخته" فخر میفروخت و به شماره یك بودنش در تجارت بزرگ افتخار میكرد، درست از همان نقطهای ضربه خورد كه فكر میكرد نقطه قوتش باشد؛ از قدرتی كه او آن را عنصر اصلی و جزئی از خود میدانست: از بازار. وی به دست اقتصادی به زیر كشیده شد كه دیگر رهبریاش را باور نداشت. "انیو فلایانو"، نویسنده ایتالیایی زمانی گفته بود: ایتالیا كشوری است كه كوتاهترین فاصله میان دو نقطه در آنجا نه یك خط مستقیم كه طرحی اسلیمی [نقوش شاخ و برگی مدور و درهم تنیده] است. 20 سال حكومت برلوسكنی درست اینگونه بود: طولانیترین خط میان قدیم و قدیمی كه تلاش میشد جدید و تازه به نظر برسد. 20 سال تمام دروغ و فریبكاری؛ آغاز شده با موقعیتی به نظر حقیرانه كه برلوسكنی از آن برآمده بود و برهمین اساس هر شهروند عادی ایتالیایی میتوانست با او همزاد پنداری كند و ادامه یافته تا بزرگترین دروغها: مردی كه یك امپراتوری را بنا كرد، كه ثروتمند است و در راس پروژهای پر رونق یا به ظاهر موفق ایستاده و نیازی ندارد دزدی كند یا پول دولت را به جیب بزند؛ آن گونه كه احزاب جمهوری نخست به طور معمول به انجامش مبادرت میورزیدند.
رویایی از دروغ و ریاكاری؛ درست از آنجا كه پدران تعمیدی سیاست در ایتالیا به ندرت از سر راه كنار میرفتند، برلوسكنی رشته كار را به دست گرفت و سیاست در چشم بر هم زدنی به شكل ورزشگاه فوتبال درآمد كه مردم در آن به تشویق باشگاه خود میپردازند، آنهم بدون در نظر گرفتن این نكته كه چه چیزی به آنها ارائه میشود. اصل مطلب این است كه خودیها پیروز میشوند یا دست كم حریف روحیهاش را میبازد. برلوسكنی با ادبیات تازهای از راه رسید و كسی كه فعالیت سیاسی داشت، "وارد میدان شد" و "به زمین مسابقه پا گذاشت". وانگهی وی از تكرار این جمله خسته نمیشد كه ورودش به عرصه سیاست به نفع حفظ منافعش است چه منافع شخصی و چه تجاری.
در 20 سال شوی یك نفره و بی چون و چرای وی در عرصه سیاست، ایتالیا هم درست چنین چیزی را تجربه كرد. سمتها و دفاتر به منظور دستیابی به اهداف شخصی مورد سوء استفاده قرار گرفتند، مقامها و روسای دولتی خارجی كه در سالهای گذشته در كنار وی قرار میگرفتند، شركای تجاری مرموزش شدند. آغازش با كمپانی نفتی پوتین بود به این ترتیب كه 70 درصد واردات انرژی ایتالیا از روسیه صورت گرفت و حتی هیلاری كلینتون با بدگمانی این پرسش را مطرح كرد كه آیا رابطه بسیار نزدیك سیاسی میان برلوسكنی و پوتین انگیزههای تجاری ندارد؟ سرانجامش هم دوستی شرم آور برلوسكنی با قذافی بود. نه قانونی كه به نفع كشور باشد، نه قانونی كه ابزار لازم را برای مبارزه با بحران محسوس در اختیار اقتصاد ایتالیا قرار بدهد.
دنیای جدید وعده داده شده از سوی برلوسكونی قدیمی از آب درآمد؛ حتی قدیمیتر از دنیای قدیمی. رویای لیبرال، به كابوس محض اعتصابها و قیدوبندها تبدیل شد كه دهان ایتالیا را بیش از پیش دوخت. كابینه جدید به رهبری ماریو مونتی با ماموریت دشواری روبهروست: اجرای اصلاحات مالی كه از 20 سال پیش تاكنون عقب افتاده است؛ اصلاحاتی كه ایتالیا در ماههای پیش رو باید با آن كلنجار برود و چون لقمه بزرگی باید قورت داده شود؛ با همه بزرگیاش
او در نهایت پس از فروپاشی طبقه سیاسی قدیمی در آغاز دهه 90 میلادی چهره رهبری اصلاح طلب و آزادیخواه را یافت و به كمك این چهره چپهای پیشگام و از كار افتاده را به حاشیه راند. بر اساس تحلیل سایت تسایت اروپا نه اصلاحات قضایی، نه اصلاحات حقوقی قوانین بازنشستگی و نه آیندهای برای جوانان كه با تغییر فاجعه بار قوانین بازار كار جریمه شدند و تاوان دادند؛ تغییر و دگرگونی قوانینی كه تنها به سود كارفرمایان تمام شد. خدمات عمومی از بین میرود، سطح بهداشت به مراتب پایینتر از استانداردهای اروپایی است، سیستم آموزشی میپژمرد. پارلمان سالیان سال تنها به بحث بر سر قوانین، دگرگونی و تصویب آنها پرداخت؛ قوانینی كه تنها میتوان آنها را قوانین شخصی یا شركتی و نه دولتی و حكومتی در نظر گرفت.
برخی از قوانین نام خود او را دارند؛ برخی دیگر نام دوستان صمیمی برلوسكنی را به خود گرفتهاند؛ برخی مزیت و امتیازهایی پنهان برای شخص وی و كمپانیاش به همراه داشتند و باز هم قوانین دیگری كه هدف شان به خوبی روشن و بدیهی است: موجه ساختن نخست وزیر و امپراتوری وی و حراست از آنها. به عنوان نمونه تصویب قوانینی كه مانع از دادگاهی شدن نخست وزیر شوند. به سادگی میتوان فهرستی از گزیدهگوییها و واژگانی كه فروپاشی دموكراسی را تحت حكومت برلوسكنی به بار آورد، فراهم كرد.
دنیای جدید وعده داده شده از سوی برلوسكونی قدیمی از آب درآمد؛ حتی قدیمیتر از دنیای قدیمی. رویای لیبرال، به كابوس محض اعتصابها و قیدوبندها تبدیل شد كه دهان ایتالیا را بیش از پیش دوخت. كابینه جدید به رهبری ماریو مونتی با ماموریت دشواری روبهروست: اجرای اصلاحات مالی كه از 20 سال پیش تاكنون عقب افتاده است؛ اصلاحاتی كه ایتالیا در ماههای پیش رو باید با آن كلنجار برود و چون لقمه بزرگی باید قورت داده شود؛ با همه بزرگیاش. اروپا به مونتی اعتماد كرده و به او امید بسته است و این موضوع میتواند به نفع اقتصاد ایتالیا باشد. با این همه تشكیل كابینه جدید به مراتب سادهتر از نجاتش از خطر روزها، هفتهها و ماههای آتی است. عذاب جانفرسا و نابخشودنی سالیان اخیر در زیر حكومت برلوسكونی كه همه چیز را به كار گرفت تا اكثریت غیر موجود سیاسی با آرای خریداری شده مخالفان را زنده نگه دارد، مردی كه پارلمان را فلج كرد و در نهایت تشكیل اتاقكهای قدرت را در میان حزب برلوسكنی (PDL) ضروری ساخت. تمام فرمانروایان كوچك حزب PDL دیگر نمیخواهند از فرمانده قدیمیشان پیروی كنند و حزب همانند موسس خود درهم میشكنند. تئاتری مضحك و غریب كه در آن هر كس تنها باید سنگی را پیش پای دولت مونتی قرار دهد و سپس به جلو حركت كند. كابینه تازه تاسیس در ماههای آتی میتواند جان دهد اما كسی حاضر نیست به نجاتش بیاید. به این ترتیب نقش برجسته رییس جمهور هم در جستوجو برای یافتن راه خروج از باتلاق تغییری نخواهد كرد؛ باتلاقی كه دموكراسی ایتالیا در آن گرفتار شده است و رییس جمهور هم در این راه تردیدی به دل راه نداده و از رایش هم برنمیگردد. حتی هماكنون كه به نظر میرسد، برلوسكنی به پایان راه رسیده است، برلوسكنیسم هنوز پابرجاست. وی صبورانه در كمین نشسته تا دوباره بتواند پیشآمده و فریاد سر دهد: "بدون من اوضاع بدتر خواهد شد!"هواداران او تنها منتظرند از لحظههای بحرانی پیش رو بهره برده و بتوانند كاری كنند كه گویی هرگز تقصیری نداشتهاند. باید درست ببینیم چه كسی فرار میكند و چه كسی در زیر لباس از خودگذشتگی ترتیبی میدهد تا دولت چند حزبی متشكل از تمام گروههای سیاسی در ایتالیا روی كار بیاید. باید به آنها كه فریاد برگزاری انتخابات زودرس را سر میدهند توجه كرد؛ همانها كه میخواهند از خشم شهروندان و بحران بدهیها برای خود رای جمعآوری كنند. دوباره احساس میشود همه فرصتی دارند تا خود را دوباره بیابند. بار دیگر این خطر وجود دارد كه همه چیز آن گونه شود كه تاكنون بود.